تبليغاتX
اندراحوالات گرافیکی ما


اندراحوالات گرافیکی ما

 

عکاسی رو دوست دارم ...پیدا کردن زوایای غیر طبیعی که توی عکسای دیگران

کم تر پیدا میشه یکی از علاقه مندیهای منه....بهش میگند هنر( کانسبت چو ال ارت)

البته عکس هایی که العان براتون گذاشتم زیاد ربطی به حیطه ی هنری

کانسبت چو ال ارت نداره ولی خوب تقریبا مربوط میشه و

 دیدنشون خالی از لطف نیست...یه حس قشنگی

نسبت به این عکس ها دارم ....گذاشتمشون تا شما هم بهم

 بگید نسبت به این عکس ها چه حسی دارید...

(مسافرت ما درتابستان ۸۸ . اینجا بابلسر)

(پسر دایی بنده با اسای پاهای شکسته در خونه ی  مامان بزرگ )

(مدرسه ی امامیه .در میدان امام .یه جاییه مثل استراحت گاه و نماز خونه 

 برای فروشنده ها چند روزه پیش با بر و بچ رفته بودیم میدونی امام رفتیم

اینجا تا نماز بخونیم.یه ساختمونی قدیمیه س )

این ها سری اول عکس در بخش عکس و مکث بود ...دفعه ی بعدی که وبلاگ

اپدیت میشه سری دوم عکس ها رو براتون میذارم....فعلا

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 15:11 توسط عاطفه ن| |

 

روز ها همین طور میگذره ...هفته ها تند تند عوض میشه ...شنبه میاد

جمعه میشه ...جمعه میاد شنبه میشه.....

احساس میکنم دارم توی یک جاده ای حرکت میکنم که هیچ نقطه ی عطف

و اوجی نداره همین طور صاف . مثل یک جاده خاکی و بی علف

منظورم از این حرف ها این نیست که نا امیدم و زندگیم تلخ شده ...نه...

منظور من رو کسی میفهمه که منتظر باشه ...منتظر یه فرصت ...

منتظر کسی که نزدیکه ولی خیلی دوره ....خیلی دور...کسی که همین

جاست ولی نیست ... میتونم ببینمش ولی نمی تونم....

هر روز و هر روز ارزو ها رو فکر ها رو و برنامه هایی که برای دیدنش توی

ذهنمه رو مرور میکنم ولی بی فایده .شب روز میشه و روز هم شب

دلم میگیره... ولی باز هم نا امید نمیشم...اون میاد

... میدونم  که میاد.....فقط ای کاش دیر نکنه....

 

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:3 توسط عاطفه ن| |


Design By : Night Skin