تبليغاتX
اندراحوالات گرافیکی ما


اندراحوالات گرافیکی ما

 

خسته ام میفهمید؟ خسته از امدن و رفتن و آواره شدن

خسته از منحنی بودن عشق...خسته از حس غریبانه ی این تنهایی

به خدا خسته ام از این همه تکرار سکوت...به خدا خسته ام ازاین همه لبخنددروغ

به خدا خسته ام از حادثه ی صاعقه بودن درباد...

همه ی عمر دروغ ....

گفته ام من به همه....گفته ام :

عاشق پروانه شدم...واله و مست شدم از ضربان دل گل...شمع را میفهمم

کذب محض است ...دروغ است...دروغ ....

من چه میدانم از حس پروانه شدن ؟من چه میدانم گل عشق را میفهمد ؟

یا فقط دلبریش را بلد است...؟

من چه میدانم شع واپسین لحظه ی مرگ حسرت زندگیش پروانست؟

یا هراسان شده از واجعه ی نیست شدن؟

به خدا من همه را لاف زدم...باختم من همه ی عمر دلم رابه سراب ...باختم من

 همه ی عمر دلم را به شب مبهم و کابوس پریدن از بام...به خدا لاف زدم

من نمی دانم عشق رنگ سرخ است...؟ آبیست...؟

یاکه مهتاب هرشب واقعا مهتابیست...؟عشق را در طرف کودکیم خواب دیدم یکبار

خواستم صادق و عاشق باشم...خواستم مست شقایق باشم

اما حیف... حس من کوچک بود...یا که شاید مغلوب.پیش زیبایی ها

به خدا خسته شدم...میشود قلب مرا عف کنید...؟ورهایم بکنید...؟

تا تراویدن از پنجره را درک کنم..؟تا دلم باز شود..؟

خسته ام درک کنید

میروم زندگیم رابکنم...میروم مثل شما پی احساس غریبم تا باز :

شاید عاشق بشوم...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:11 توسط عاطفه ن| |


Design By : Night Skin