تبليغاتX
اندراحوالات گرافیکی ما


اندراحوالات گرافیکی ما

 

سلام علیکم

العان که دارم این مطلب رو مینوسیم خوشحالم...خیلی خوشحال

دوست دارم شما هم همیشه  مثل العان

من خوشحال و شاد باشید....

نتایج کنکور اومد....به لطف خدا : قبول شدم.......

هم من قبول ...هم دوتادوستم مرضیه و زهره..

خدا رو شکر...خدا روشکر میکنم به خاطر تمام مهربونی هاش

واز این که کمکم کرد تا قبول بشم...از شما هم ممنون...

به خاطر تمام دعا هایی که برام کردید ازتون تشکر میکنم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:41 توسط عاطفه ن| |

سلام  

دلم واسه همه چیز مدرسه تنگ میشه...واسه مشق نوشتن...واسه صبح زود بیدار شدن

واسه روپوش. معلم .ناظم.مدیر.کلاسمون .کارگاهمون.و...و...(البته منظورم

از مدرسه این دو سالیه که  رشته ی گرافیک رو انتخاب کردمو توی این

رشته تحصیل کردم و گر نه

سال های گذشته همچین آش دهن سوزی هم نبود) ...بگذریم..

....................................................................................................

دلم تنگ میشه واسه اون روزی که قرار بود پروژه ی کار با کاشی رو انجام بدیم همه ی

بچه هاکاشی اورده بودند داخل کلاس...بعد همه کاشی ها رو بردیم بالا با شماره ی ۳

زدیم روی زمین تا بشکنه بعد هم که ...

.....................................................................................................

واسه اون روزی که اتاق بسیج رو رنگ میکردیم...خیلی جالب بود و بهانه ی خوبی

برای این که اون روز سر کلاس دروس عمومی نریم...اما خداییش بد جور ازمون

کار کشیدند...ولی عیب نداره...همینشم قشنگ بود

........................................................................................................

یه روز هم رفته بودیم تو ی حیاط تا از درخت ها طراحی کنیم .بعد یه دفعه یه

کلاغ بی تربیت زد و کار یک از بچه ها رو خراب کرد .وای که یک دفعه مدرسه منفجر

شداز صدای خنده ی ما معلممون هم از داخل دفتر اومد بیرون تا ببینه چه خبر

شده...بی چاره فرزانه کاری که این همه براش زحمت کشیده بود با

بی تربیتی یه کلاغ خراب شد

...................................................................................................

خلاصه همه ی اینا رو گفتم تا به این جا برسم ...مدرسه خوبه... قشنگه ...به شرط

این که بهش قشنگ نگاه کنی و از روزهات به نحو احسنت استفاده کنی

قدرش رو بدون......از ما گفتن بود......

من که دلم براش تنگ میشه... شما چه طور....؟

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 11:25 توسط عاطفه ن| |

 

سلام

حوصلم سر رفته بود گفتم بذار یه سری به این وبلاگ بزنم

یه چیزی بنویسم شاید حوصلم بیاد سر جاش...ماه رمضون خوبه ...میگذره...

العان هم خیلی گشنمه ...فیلم ها هم هی ی ی ی...بدک نیست

ولی من دلم فیلم طنز می خواست ...درسته شاید بگید فیلم رضا عطاران طنزه

اما من اصلا خوشم نیومد ...چه معنی داره دم افطار حرف از مردن وگریه و ارث و

میراث میزنه...دور از جون شما توی این خرداد و مرداد ۲ نفر از اقوام ما فوت کردند

حالا هر وقت این فیلم پخش میشه یه جورایی بغز همه رو میگیره و یاد اون روزا میندازه

مادر بزرگم که نگو میره میشینه گریه میکنه ...

نمی دونم... شاید بهتر بشه ولی العان که  خوب نیست

دوست دارم به جای این فیلم ها ...از اون سریال ها یا سینمایی های خارجی

و اکشن و هیجانی پخش میکردند ....فیلم هایی مثل :اسپایدر من ۳ و تمام

فیلم های بتمن ...جدیدا من شدیدا به فیلم ها ی بتمن علاقه پیدا کردم

مخصوصا اغاز بتمن...و شوالیه ی تاریکی که فیلم  جدیدشه

دوست دارم زود تر ببینمش ...دیگه...فیلم نارنیا ...پسر اژدها سوار و..و...

امشب خونه ی دوست پدر گرامی افطار دعوتیم ...جدیدا یه نی نی اوردن

منم به شوق اون دارم میرم اونجا

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 18:0 توسط عاطفه ن| |


Design By : Night Skin