سلام علیکم.... اخ جون چقدر این خدا خوبه که این اعیاد و جشن ها رو برای ما افرید تا ما افسرده نشیم و همچنین تلوزیون هم به بهانه ی این اعیاد چند تا فیلم درست درمون پخش کنه عیداتون مبارک این عکسی که این پایینه عکس همون نقاشی است که گفتم دارم میکشمش این یکی هم عکس زاینده رود وسی وسه پل ماست که فعلا در خشکی به سر میبره...البته گاهی اوقات هم اب داره ها عکاسش خودم بودم زیر پل ایستاده بودم چون خشک خشک بود و ابی هم نداشت که بترسم حیف..... راستی با بی برقی چی کار میکنید ...مثل من که اعصابتون خورد نشده مربوط میشه به بی برقی چندشب گذشته .فکر نکنید این جا امام زادس نه ...این جا خونه ی مامان بزرگمه ...من هم حس عکاس باشی و شاعرانگی زد به کلم و این عکس رو گرفتم و... ارزو میکنم خدا این بی برقی ها رو کم تر کنه همین و تمام... سلام. قبل از این که خودم بیفتم توی حال و هوای کنکور خیال میکردم چیز راحتیه وقبول شدن و ونشدن هم خیلی مهم نیست. ولی وقتی اومدم سوم دبیرستان و رسیدم به روزای قبل و بعد کنکور فهمیدم عجب عجایب الخلقه ایست این امتحان....موجودی تا موقع تجربه اش نرسه نمی تونی در موردش هیچ تصمیمی بگیری نمیدونم شاید اونقدرها هم بد وترسناک نباشه ولی من تقریبا این جوری فکر میکنم کنکور من سخت نبود . اسون هم نبود وبه هیچ وجه هم نمتونم درمورد نتیجش اظهار نظر کنم ...ولی این رو میتونم بگم که من دوست دارم پیش رفت کنم فعلا هم پیش رفت رو توی دانشگاه رفتن میدونم چون هدف هایی توی ذهن منه که تا دانشگاه نری نمی تونی بهشون دست پیدا کنی....روز امتحان کنکور دست راستم بد جور درد میکرد .مامانم میگفت عصبیه و از اضطرابه ...نمیدونم شاید درست میگفت .....اخرش هم رفتیم سر جلسه و با دست درد هم ساختیم امتحان رو هم چه خوب چه بد دادیم...گذشت و گذشت تا رسید به امروز.... در حال حاظر هم مشغول کشیدن نقاشی هستم تموم که شد ازش عکس میگیرم میذارم توی وبلاگ تا ببینید...فقط امیدوارم قشنگ بشه پ.ن دوران کار اموزی بسی الکی میگذره پ.ن هنوز هم حال و هوای اپدیت کردن نداشتم اما دلم نیومد وبلاگ رو به حال خودش رها کنم پ.ن خیلی بده که نتونی به قول نرگس (امپراطور )امپراطورت رو ببینی دلم می خواد علی زاهدی و همچنین دکتر احمدی رو خفه کنم (امیدوارم که نشناسیدشون) و این بود اندر احوالات گرافیکی ما ![]()


![]()

....این عکس پایینی هم
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


